السيد الخميني
78
سر الصلوة (معراج السالكين وصلوة العارفين) (فارسى)
معرفت و پابستِ علايق دنيا و حب نفس و سرگرم شهوت و غضبْ خود را از اين مقامات عارى ديدى ، خود را در محضر حقّ و ملائكهء مقربين رسوا مكن و به نقص و عجز خود اعتراف كن و از قصور و احتجاب خود در انفعال باش و با انكسار قلب و انفعال و خجلت وارد شو و اذكار را از لسان اوليا بگو كه خود لايق آن نيستى ، زيرا كه تا پشت پا بر خود و هر دو جهان نزنى ، در اين اقوال صادق نباشى ؛ و تا تسليم حقيقى بين يَدَىِ اللَّه نباشى ، مسلم نيستى ؛ و تا خودبينى ، از حدود شرك خارج نشدى ؛ و تا فانى مطلق نشوى ، نتوانى گفت : إِنَّ صَلاتِي وَ نُسُكِي وَ مَحْيايَ وَ مَماتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ . « 1 » پس ، اگر خود را مرد اين ميدان نديدى ، در صف اهل معرفت هرگز داخل مشو و در پيشگاه احرار خويشتن را خجل منما . فَعَنِ الصّادِقِ ، عَلَيْهِ السَّلام : اذا كَبَّرْتَ فَاسْتَصْغِرْ ما بَيْنَ الْعُلى وَ الثَّرى دُونَ كِبْرِيائِهِ ؛ فَإِن اللَّه اذا اطّلَعَ عَلى قَلْبِ الْعَبْدِ وَ هُوَ يُكَبِّرُ وَ في قَلْبِهِ عارِضٌ عَنْ حَقيقَةِ تَكْبيرِهِ قالَ : يا كاذِبُ ، أَ تَخْدَعُني ؟ وَ عِزَّتي وَ جَلالى لأَحْرِمَنَّكَ حَلاوَةَ ذِكْرى وَ لَأحْجُبَنَّكَ عَنْ قُرْبي وَ الْمَسارَّةِ بِمُنَاجَاتي . فَاعْتَبِرْ انْتَ قَلْبَكَ حينَ صَلاتِكَ فَانْ كُنْتَ تَجِدُ حَلاوَتَهَا وَ في نَفْسِكَ سُرُورِهَا وَ بَهْجَتُها وَ قَلْبُكَ مَسْرُورٌ بِمُنَاجَاتِهِ مُلتذٌّ بِمُخَاطَبَاتِهِ ، فَاعْلَمْ انَّهُ قَدْ صَدَّقَكَ في تَكْبيرِكَ لَهُ ؛ وَ إِلّا فَقَدْ عَرَفْتَ مِنْ سَلْبِ لَذَّةِ المُناجاةِ و حِرْمَانِ حَلاوَةِ الْعِبَادَةِ ، أَنَّهُ دَليلٌ عَلى تَكْذيبِ اللَّه لَكَ وَ طَرْدِكَ عَنْ بَابِه . « 2 »
--> ( 1 ) - « همانا نماز من ، عباداتم ، زندگيم و مرگم براى خدا ، پروردگار دو عالم است . » ( انعام / 162 ) ( 2 ) - « از امام صادق عليه السلام روايت شده كه فرمود : چون تكبير ( نماز ) گفتى ، آنچه را ما بين آسمان و زمين است در مقابل كبرياء خدا كوچك و ناچيز شمار كه اگر خداوند بر قلب بنده ، زمانى كه تكبير مىگويد ، بنگرد و در دل او چيزى باشد كه از حقيقت معناى تكبير بازش مىدارد ، به او مىگويد : " اى دروغگو آيا مرا مىفريبى ؟ به عزّت و جلالم سوگند كه از شيرينى ياد خود محرومت كنم و از قرب به خود و شادمانى مناجاتم محجوبت سازم . " پس به هنگام نمازگزاردنت دل خود را بيازما ، اگر شيرينى نماز را و در ( عمق ) جانْ سرور و بهجت ( حاصل از ) آن را مىيابى و دلت از راز و نياز با او شادمان است و از گفتگو با او لذت مىبرد ، بدان كه خداوند تو را در تكبيرى كه بر زبان راندهاى تصديق فرموده است ؛ و گرنه ، دانستهاى كه فقدان لذت و مناجات و محروميت از شيرينى عبادت دليل بر اين است كه خدا تو را ( در تكبيرت ) دروغگو دانسته و از درگاه خود رانده است . » مصباح الشّريعة ، باب 13 . بحار الأنوار ، ج 81 ، ص 230 ، « كتاب الصّلاة » ، باب 38 ، حديث 3 .